اسماعيل ناظم
41
طب و طبيعت ( فارسى )
اما قبل از ورود به تفصيلات مذكوره ، لازم است محور و مدعاى اين بخش توضيح داده شود و آن اين است كه طبيب بايد در چارچوب خدمت به طبيعت - كه خود قواعد و روشهايى ويژه دارد ، و با اعتناء كامل به درك و شعور طبيعت و علائم و هشدارهاى حكيمانهء آن و خلاصه پذيرش تمام اصول معرفتى و نظرى دربارهء طبيعت كه تاكنون گفته شد - به درمان بيماران بپردازد و هيچگاه نخواهد بر خلاف مقتضاى طبيعت دست به اقدامى و يا عملى بزند ، مگر در مواردى كه آن هم بر اساس ضوابط ويژه است ؛ چنانچه در خاتمهء بخش دوم ، قسمت « و » ذكر شد و شرح بيشتر آن هم خواهد آمد . فصل اوّل : پيشينهء « اعانت طبيب بر طبيعت » تاريخ نشان مىدهد كه ريشهاىترين رگههاى اين قاعده را در مكاتب درمانى كهن يونان مىتوان يافت . دامپىير دربارهء مكاتب درمانى در يونان باستان چنين مىگويد : « در پزشكى يونان ، دو مكتب كوسى ( Cos ) و كنيدوسى ( Cnidos ) وجود داشتهاند كه مشهورترين مكاتب طبى يونانى بودهاند . در مكتب كوسى ، بيمارى را به عنوان اختلال در جسم عادى و سالم درمان مىكردند و تأكيد را بر مداواى قوهء طبيعى ( Vismedicatrix natura ) مىگذاشتند . در مكتب كنيدوسى ، هر بيمارى بررسى و مداواى خاص آن جستجو مىشد » . « 1 » سپس بزرگانى در طب - چون بقراط و جالينوس - ظهور مىكنند كه همان روش كوسى را تكميل كرده و اصول آن را تبيين مىكنند و نظام درمانى خود را بر آن پايه بنا مىسازند . چنانچه جالينوس مىگويد كه : « بقراط حكيم ، طبيعت را كافى دانسته در شفاى بيماريها و گفته است : طبيعت ، خود كافى است در بهبود بخشيدن به بيماريها » . « 2 »
--> ( 1 ) . تاريخ علم ، ترجمهء عبد الحسين آذرنگ ، ص 46 . ( 2 ) . جالينوس الى غلوقن ، ص 7 .